♥♥، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 23 روز سن داره

نفس من و بابات

جنسیت

سلام پسرگلم!! خوبی مامان؟ آره پسر امروز فهمیدم پسری خیلی حس خاصیه بخصوص که تا دیروز نمیدونم چرا همش حس میکنم دختره بازم نمیدونم چرا که تصورم از نی نی همش یه دختر بود احتمالا اولین بار یه دختر و تصور کردم دیدم شیرینه و بعد اون دیگه همین تصور و ادامه دادم و عجیبه که همچنانم همین تصور رو ادامه دادم اصلا احتمال پسر رو درنظر نگرفتم امروز تو سونو که دکتر گفت پسر یلحظه دچار شوک شدم!! انگار یچیز جدید و عجیبی بود برام خوب حق هم داشتم وقتی مدت طولانی بچه م رو دختر دیدم بعد یهو تصویرم عوض شه؟؟ ولی الان دیگه تصویرت و عوض کردم و پسر شدی و تازه میفهمم که پسر هم فوق العاده شیرینه و همش تعجب میکنم که چرا پسر رو تصور نمیکردم البت...
22 آذر 1394

قبل سونو

سلام عزیز مامان ازین روزا بگم برات اولا باباییت که گفتم میخاد بره کیش رفتش خیلی دوس داشت منم برم ولی خوب سفر دریایی واسه من ریسکه و از طرفی خسته میشم تو راه خلاصه که ترجیح دادم نرم هرچند که دوری باباییتم واسه م سخت بود... *** یکشنبه بالاخره رفتم آرایشگاه و ابرومو یه تغییر کوچولو دادم بعد اصلاح با اینکه فرم ابروهام زیاد تغییر نمیکنه اما همین مرتب شدن و خیلی دوس دارم و حس خوبی بهم میده بعدش قصد داشتیم خونه داداش باباییت بریم که پاشو عمل کرده ولی زود بود خونه نبودن گفتن شب بیاین که شبم من خسته بودم گذاشتیم واسه فرداش فردا هم اول خونه عموی بابایی رفتیم و بعدش اونجا تقریبا دو ساعتی شد و هوا هم خیلی عالی و سرد بود بعد م...
21 آذر 1394

گردش

  سلام عزیزم خوبی گلم؟ دیروز واسه ناهار با بابایی و عمه و عموت اینا رفتیم بیرون خیلی خوب بود بعد مدتها که هوا گرم بود و نمیشد رفت بیرون چسبید و چقد خوردیم!! از وقتی رفتیم تا اومدیم هههه **** خوب عزیزم دیگه از کارم بگم که همچنان مدرسه میرم و بعضی روزا مثل امروز خیلی کار میکنم ولی حواسم هست بعدش یه روزای دیگه جبران میکنم کمتر ببینم مثلا امروز 70دیدم عوضش یه روز دیگه 30 میبینم که متوسط بیشتر از 50 نشه واااای عزیزم من دارم این محاسبات و به تو میگم که یه بچه 10ساله  به زور سر درمیاره ههههه ولی خوب من اینجا حرفای خودم و میگم و یادم میره که خیلی ازین حرفا شاید در حد وقتی که 7ساله بشی و بتونی بخونی هم نباشه ح...
7 آذر 1394

حالم خوبه

  سلام کوچولوی خوشگل من الان 15هفته ست که تو تو دلمی و خدا روشکر دیگه حالم خوب خوبه دیگه صبحا که از خواب بیدار میشم تهوع و ضعف ندارم دیگه بی حوصله نیستم دیگه احساسات عجیب و غریب ندارم خدا روشکر واقعا میگن کلا سه ماه دوم خوبه منم دو هفته ای میشه وارد سه ماه دوم شدم **** راستی دیگه کم کم مشخصه که باردارم شکمم یکوچولو بزرگ شده و دیگه از فردا میخام مانتو و شلوار بارداری بپوشم هم واسه خودم، هم اینکه به تو هم فشار نیاد و اذیت نشی *** یچیز دیگه دیروز فهمیدم که زن داداش باباییت که زن عموی تو باشه ، هم بارداره اگه هردوتاتون دختر یا هر دو پسر باشین همکلاس میشین باهم جالب میشه **** فعلا عزیز من شب بخیر ...
29 آبان 1394

دمیترون

 سلام نی نی خوشگل من من از وقتی که تو 9هفته بودی تا             الان که 14 هفته شدی هرروز داروی ضدتهوعی که          اسمش دمیترون ه میخورم یعنی 6هفته ی کامل حالا دیگه فکرکنم تهوعم کمتر شده و از امروز نمیخام بخورم یکوچولو تهوع رو دارم اما میخام این یه کوچولو رو تحمل کنم... امیدوارم بتونم قبل هفته 9 به مدت 3هفته هیچ     دارویی نمیخوردم و واقعا سختم بود تحمل حالت تهوع... ولی بعدش با دارو خیلی کمترشد ...
21 آبان 1394

هنوزم باورش سخته

 عزیزدلم بالاخره رفتم دیروز سونو با همه استرسی که قبلش داشتم ولی همه چی خوب بود و نه واسه سونو نه آزمایش معطل نشدم بعدشم با باباییت رفتم خرید و چیزایی که میخواستم و سریع پیدا کردم و خریدم واای نمیدونی چقد دوست داشتم وقتی رو صفحه ی مانیتور سونوگرافی دیدمت چقد بالا پایین میپریدی قربونت بشم... دوس داشتم سی دی فیلمشم میدادن بعدها بهت نشون میدادم ولی ندادن... هم به خودت نشون میدادم هم باباییت میدید چون نیمد داخل که ببینتت ولی با این حال نمیدونی چقد دوست داره دیشب میگفت وای کی به دنیا میاد دوس دارم اینجا رو تخت پیشم خوابیده بود الان باباییت خیلی بااحساسه منم حسودیم میشه که اینقد دوست داره ها... خوب میگفتم عزیزم از احساسم مو...
14 آبان 1394

این روزها

 سلام عزیزدلم این روزا مامانیت خیلی سرش شلوغه سرکار کلی کار دارم مدارس باید و دندونای بچه ها رو یچیزی بزنم که بهش میگیم فلوراید... همش آرزو میکردم که امسال که من زود خسته میشم نگن این کار و انجام بدم ولی از شانسم همین امسال شروع شد این برنامه حالا اشکال نداره بقول ما بزرگترها ایشالا خیره منم سعی میکنم خیلی خودم و خسته نکنم درحد توانم انجام بدم دیگه عزیزدلم بگم برات که حالم زیاد خوب نیست امروز فکرکنم دارم سرما میخورم آرزو میکنم که سرما نخورم چون خیلی اذیت میشم حالا اینحرفا رو بیخیال عزیزم من فردا قراره برم واسه سونو و ببینم تو چقدی شده خداکنه سالم سالم باشی واای خیلی هیجان دارم عزیرم شاید دخترپسرتم معلوم شه فردا ...
12 آبان 1394