هنوزم باورش سخته
عزیزدلم بالاخره رفتم دیروز سونو
با همه استرسی که قبلش داشتم
ولی همه چی خوب بود
و نه واسه سونو نه آزمایش معطل نشدم
بعدشم با باباییت رفتم خرید و چیزایی که میخواستم و سریع پیدا کردم و خریدم
واای نمیدونی چقد دوست داشتم وقتی رو صفحه ی مانیتور سونوگرافی دیدمت
چقد بالا پایین میپریدی قربونت بشم...
دوس داشتم سی دی فیلمشم میدادن بعدها بهت نشون میدادم ولی ندادن...
هم به خودت نشون میدادم هم باباییت میدید
چون نیمد داخل که ببینتت
ولی با این حال نمیدونی چقد دوست داره
دیشب میگفت وای کی به دنیا میاد
دوس دارم اینجا رو تخت پیشم خوابیده بود الان
باباییت خیلی بااحساسه
منم حسودیم میشه که اینقد دوست داره ها...
خوب میگفتم عزیزم از احساسم موقع دیدنت رو مانیتور
من که کلا هنوز باورم نمیشه دارم مامان میشم
اینکه به موجود داره تو دلم رشد میکنه باورش برام سخته
مثلا یادمه سونوی اول که میخواستم برم گفتم شاید اصلا ازمایشه اشتباه شده و بچه ای وجود نداره
ولی صدای قلبت و که شنید و گفت همون 8هفته ته یخرده باورم شد
سونوی الان که دیگه سرو چشم و همه چی داشتی ...
وااای نمیدونی چقد بوجود اومدن تو واسه م معجزه ست
اونقد که هنوز نتونستم باور کنم
راستی هنوزم نمیدونم دختری یا پسر
دکتره گفت هنوز زوده واسه تشخیصش
و اینقد پاش و جمع کرده که پیدا نیست
تا اومدم خونه خاله ها و داییت پرسیدن دختر بود یا پسر...
میگفتم معلوم نشده باور نمیکردن
هههه
فکرمیکردن دارم اذیت میکنم و نمیخام بگم
عزیزم دوست دارم
فعلا
هنوز بخاطر اینکه تو راه بودم بدنم خسته و کوفته ست
و سرما هم خوردم دوباره
باز خداروشکر ایندفه سرماخوردگیم شدتش از سری قبل کمتره
قربونت عزیزم
میبووووسمت بای


هنوزم باورش سخته 


